advised

[ایالات متحده]/ədˈvaɪzd/
[بریتانیا]/ədˈvaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vhaving داده مشاوره یا توصیه‌ها
adj. عاقل و محتاط

عبارات و ترکیب‌ها

advise against something

جدا از آن اجتناب کردن

advisedly choose

انتخاب با دقت

advised by experts

با مشورت کارشناسان

take advice advisedly

مشورت را با دقت در نظر بگیرید

advise in writing

به صورت کتبی توصیه کردن

جملات نمونه

he advised me to study harder.

او به من توصیه کرد که بیشتر مطالعه کنم.

the doctor advised against smoking.

دکتر از سیگار کشیدن توصیه نکرد.

she advised him to take a break.

او به او توصیه کرد که استراحت کند.

my parents advised me to go to college.

والدین من به من توصیه کردند به دانشگاه بروم.

the lawyer advised his client to settle out of court.

وکیل به موکلش توصیه کرد که خارج از دادگاه تسویه حساب کند.

she advised me on how to prepare for the interview.

او به من در مورد نحوه آمادگی برای مصاحبه توصیه کرد.

the coach advised his team to play more aggressively.

مربی به تیمش توصیه کرد که تهاجمی‌تر بازی کنند.

he was advised to seek medical attention immediately.

به او توصیه شد که فوراً به دنبال کمک پزشکی باشد.

i advised against making any rash decisions.

من از اتخاذ هرگونه تصمیم عجولانه توصیه نکردم.

the counselor advised her to talk to her parents about her problems.

مشاور به او توصیه کرد که با والدینش در مورد مشکلاتش صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید